ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
78
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
نقشبندى و جامهها بافتن مردم را بياموخت ، بعد از آنكه ابريشم اندر بيشهها بدست آورد . و هر صنعتى كه چينيان كنند اغلب وى نهاد . و پس به روزگار دراز زيادتيها بجاى آوردند . و او را پسرى بود شايسته ، نام او ماچين . پدر را گفت : " من نيز خود جاى سازم تا زمين بر شما فراخ گردد . " پس برفت و به زمين ماچين قرار گرفت ، و آن حدود آباد كرد . و نسلش بىاندازه گشت . و آن جايگاه پشم بدست آورد ، و خاصّيّت آن بشناخت و مردم را بياموخت . و همچنين به شكارگاه چون غشناو را بگرفت ، آن پرچم او خوش آمدش . برداشت ، گفت : " اين زينت حرب را شايد . " و روزى به شكار اندر ، آهويى بگرفت ، از خون او بوى خوش يافت . چون خشك گشت ، بهتر بود و دران بينديشيد . از همه جاى بوى خون ناف خوشتر بود ، و مشك بدست آورد . و در چين كانهاى زرّ و سيم و ياقوت و جوهرها بسيار بدست آورد ، در زمين خويش . و آن ناحيت آباد گشت ، و پر از نعمت و مردم بسيار شدند - و ايزد عزّ و علا عليمتر است بدين اخبار . اخبار ترك بن يافث پس ترك همه مشرق بگرديد تا جايى بيافت و موافق آمدش كه آن را سيكول نام بود ، و به تركى سكول خوانند . و آنجا دريايى بود كوچك و آب گرم و چشمههاى بسيار و كوهى نزديك بود پرگياه و آبهاى خوش . پس ترك خداى را سپاسدارى كرد و آن جايگاه مقام گرفت . و اندر فرزندان يافث چين و ترك و خزر با عقل بودند ، و هيچ خير در فرزندان ديگر نبود . پس شب را بر سر آن كوه آتشى پيدا گشت . چون روز بود ، ترك بر سر كوه رفت ، هيچ اثر نديد آتش را . امّا آن جايگاه نيكو يافت ، و مرغزارهاى خوشوخورم . شادمانه گشت ، و آن كوه را اندوق ارت نام كرد - و اكنون همچنان خوانند . پس از چوب و گياه خانهها فرمود كردن ، تا ازان پس خرگاه بساختند ، و آنچه بايستنى بود ، بكرد . و بفرمود تا از پوست گوسپند قباه و كلاه ساختند - و همان رسم اكنون بجايست . و چنين خواندم كه طالع آن ساعت مقام ترك آن جايگاه اسد بود ، و خداوند ساعت مرّيخ با قمر ، و زهره اندر قوس ؛ و چنين خونريز و خوب چهره از آنند . و ترك را پسران بودند ، چون توتل و چگل و برسخان و ايلاق . و اين گروه كه اكنون بر سخانيان و ايلاقيان و چگلند ، از فرزندان ايشانند . و گويند توتل روزى به شكارگاه فرود آمد و چيزى همى خورد ، زمين آن نمك بود . لقمه از دستش بيفتاد ، از زمين برگرفت و بخورد ، طعام آن خوشتر يافت ، ازان بفرمود تا برگرفتند و بياوردند و بخوردنى دركردند . و اين